ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

825

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

علت تب اين است كه دستگاه حرارت غريزى گاهى ضعيف مىشود و نميتواند در هر يك از مراحل ياد كرده غذا را به خوبى بپزد و در نتيجه غذا ناپخته ميماند . و سبب آن اغلب فزونى غذا در معده است چنان كه به علت فزونى ، دستگاه حرارت غريزى از طبخ آنها فرو ميماند . يا ( موجب تب ) تداخل غذا در معده است بطوريكه پيش از تكميل طبخ غذاى نخستين ، غذاى ديگرى بمعده ميرسد و آنگاه دستگاه حرارت غريزى طبخ غذاى نخستين را فرو ميگذارد و بغذاى تازه ميپردازد يا نيروى آن بر هر دو تقسيم مىشود و از اين رو از هضم و طبخ كامل غذا فرو ميماند و معده همين غذا را كه طبخ آن ناتمام است به كبد ميفرستد و حرارت كبد نيز آن اندازه نيرومند نيست كه بتواند چنين غذائى را طبخ كند و چه بسا كه در اين هنگام از غذاى نخستين قسمتى ناپخته در كبد باقى باشد و كبد هم همهء اين مواد نارس را بر همان كيفيتى كه هست به رگها ميفرستد و پس از آنكه بدن نياز مناسبى را كه بدان دارد برميگيرد اگر قادر باشد آن را با فضولات ديگر مانند عرق و اشك و آب دهن بيرون ميفرستد ولى چه بسا كه از بيرون فرستادن بسيارى از آنها فرو ميماند و در نتيجه موادى ناپخته و نارس در رگها و كبد و معده باقى ميماند و روز بروز افزايش مىيابد . و هر تركيب مرطوبى كه پخته نشود و نارس بماند گنديده مىشود و بنابر اين آن مواد غذائى نارس نيز متعفن ميگردد و آن را « خلط » مينامند و در هر جسم گنديده‌اى حرارت غريزى يافت مىشود و اين حرارت شگفت همان است كه در بدن انسان آن را تب ميگويند . و ميتوان اين امر را در غذاى شب مانده كه گنديده مىشود و همچنين در زباله‌هاى گنديده آزمايش كرد كه چگونه در اين هنگام حرارت به آنها راه مييابد . اين است معنى تبها در بدن انسان كه سر و اساس همهء بيماريها بشمار ميروند چنان كه در حديث ياد كرده آمده است . و اين گونه تبها داراى درمانهائى هم هستند بدان سان كه چند هفتهء معين بيمار را از غذا منع ميكنند و آنگاه غذاهاى مناسب ميدهند تا كاملا بهبود يابد . و مراعات كردن كيفيت و مقدار غذا در حالت تندرستى